احمد بن محمد حسينى اردكانى
398
مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى )
حجر نيست ، و ممتنع نيست كه در مركّبات عنصر واحدى غالب گردد ، و باقى عناصر به آن مستحيل گردند ، زيرا كه هر عنصرى كه در آن هست از شأنش هست كه مستحيل به عنصر غالب گردد . و به اين سبب است كه اجسامى كه در نمكزار مىافتد نمك مىشود و اگر در حريق افتد نار مىشود . و اسراع و ابطاء در استحاله راجع است به اختلاف قوى در شدّت و ضعف » . و شيخ در شفا گفته است كه [ 341 ] : « من در كوهى در حوالى جاجرم رغيفى از سنگ ديدم كه بر يك روى آن اثر خطوط تنور بود و در روى ديگر علامت نقشى كه بر روى نان مىكنند بود . و استغراب امثال اين امور به جهت قلّت وقوع آن است ، و إلّا أسبابش در طبيعت ظاهر و موجود است . و گاهى انواع حجاره از آتشى كه منطفى گردد حادث مىشود . و بسيار است كه از صواعق اجسام حديديّه و حجريّه حادث مىگردد . و امّا سبب ارتفاع بعضى از اجزاء ارض ، مانند كوهها و تلها ، مىتواند شد كه در زلازل شديده ريح فاعل زلزله طايفهاى از زمين را بلند گرداند و همچنين بلند بماند . و مىتواند شد كه سببش وزيدن بادها و گذشتن سيلابها به بعضى از اجزاء ارض باشد ، و به آن سبب آن بعض گود گردد ، و بعض ديگر كه در جنب آن واقع بوده است و باد و سيلاب بر آن نگذاشته است بلند مانده باشد . و شايد كه باد و سيلاب بر همه آن زمين گذشته باشد . امّا بعضى از آن صلب و بعضى رخو باشد ، و آنچه صلب است باقى ماند ، و هر چه رخو است از آن دور گردد و باقى مانده بلند گردد . و تكوّن جبال ، غالب اين است كه از طين لزجى بوده است كه به طول زمان خشكيده است متحجّر شده است . و دور نيست كه بگوييم كه اين معموره در سالف زمان مغموره در آب بوده است و بعد از انكشاف در مدّت مديده متحجّر شده است ، و يا آنكه در همان حال كه در تحت آب پنهان بوده است به شدّت حرارت محتقنه در تحت بحر متحجّر گرديده است . و ظاهر اين است كه بعد از انكشاف متحجّر شده باشد . و لزوجيت طين آن معين بر تحجّرش بوده است . و به اين سبب در وسط احجار بعد از شكستن اجزاء حيوانيّه مانند أصداف مشاهد مىگردد . و شايد كه قوّهء معدنيّه هم در آنجا حادث شده باشد و آن را إعانت كرده باشد ، و مىتواند